تبليغات|طراحی سایتX
dj2mf


dj2mf

اگه چيز باحال ميخواي راه رو درست اومدي

1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و  

می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،  

بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ،  

باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات
 

3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و  

شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من  

ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی
 

4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو  

مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش  

از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه  

دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن   

روابط عمومی

5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر  

ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و  

می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می  

کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و  

می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می  

کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که  

حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج  

کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین :  

"من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

نوشته شده در 25/12/1388ساعت 02:52 توسط dj2mf نظر(1)

دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به  

استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين  

درس مي دانيد؟

استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك  

استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك  

سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول  

ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين  

درس را بدهيد.

استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است  

ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني  

است و نه منطقي؟

 استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد  

نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.

 بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان  

سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:

قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد  

كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.

همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي  

قانوني نيست.واين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره  

كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني  

است و نه منطقي

نوشته شده در 25/12/1388ساعت 02:27 توسط dj2mf نظر(0)


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت